مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
768
طب اكبرى ( فارسى )
و ترىناك بود و بالضرور قوت ماسكه او ضعيف گردد ، پس طعام لبث نكند و زود برآيد . و علامت وى همان است كه در رطوبى گذشت ؛ مگر آنكه در اينجا با طعام ، هيچ رطوبتى فاسده برنمىآيد . علاج : اقراص و سفوفهاى قابض و منشّف دهند و روغن گل بر امعا بمالند و اسوقه و ديگر اغذيهء موافقه كه يابس باشد بخورانند . [ 1080 ] پنجم : آنكه خلط لذّاع صفراوى بر امعا ريزد از ديگر اعضا و به سبب لذع او دفع كند روده هرچه در وى باشد ؛ چنانچه در خلفه نيز گفته شد . و علامت او برآمدن صفرا است در براز و حدوث لذع و خلش در مقعد هنگام براز . و اين صفرا ، گاه زرد بود و گاه مايل به كبودى يا تيرگى . علاج : تنقيهء بدن كنند به قىء و اسهال . و بهر اسهال ، چيزى كه مسهل بالعصر بود به كار برند ، چون هليلهء زرد با شكر آميخته و مانند آن . و بايد دانست كه قىء از اسهال افضلتر است در اينجا . و بعد از تنقيه ، جهت تقويت ، اقراص طباشير قابض و جز آن هر چه قابض و مبرّد و مقوى احشا باشد استعمال نمايند شربا و طلاء . [ 1081 ] فايده : هليلهء زرد با وجود اسهال صفرا ، تقويت مىدهد امعا را از قوت قابضه كه در او است و بدان سبب فضول را از ريختن بر وى باز مىدارد . و نيكوترين غذا ، پايچهء گوسفند است و گوشت مرغ نيم كباب و قتق او به آب سماق كه با مويز كوفته باشند بسازند . و كاورس و ارزن مقشر و برنج تف داده به چربى گردهء بز فايده دارد . امّا اگر تب باشد ، گوشت و چربى ندهند . [ 1082 ] ششم : آنكه ضعف در امعا افتد به واسطهء وقوع جنسى از فالج در آن اعصاب كه به امعا رسيده است . و موجب وقوع فالج در اين اعصاب ، يا امتلاى نفس اعصاب مذكور و مبداء آن است از بلغم ، يا سقطه و ضربه كه بر مبداء اين اعصاب افتد . علامت و علاج او : همانست كه در فالج مذكور شد . [ 1083 ] هفتم : آنكه بلغم و صفرا محدث زلق امعا شود . و علامت وى از زردى براز است و ظهور بلغم و قراقر شكم . و گاه باشد كه غثيان آيد . و اين قسم ، به سبب كثرت تناول فواكه بيشتر افتد . علاج : آنچه در صفراوى و رطوبى است ، استعمال نمايند . و اين سفوف مفيد است :